مقدمه
جهل و نادانی در بین همه ملت ها مذمت شده و هیچ انسانی ازداشتن آن به خود افتخارنمی کند بلکه هرکسی دوست دارد خود را عاری ازجهل و نادانی معرفی کند ولی حقیقت مطلب این است که بسیاری از افراد بدون این که بدانند، گرفتارجهل می شوند و عجیب ترآن که ازهیچ کس خلاف فهم خود را نمی پذیرند و خود را دانای مطلق می دانند، این افراد درواقع گرفتار جهل مرکب هستندکه ازنگاه حکیمان بزرگترین دردی است که کسی توان علاج آن را ندارد.
انواع جهل
جهل انواع و اقسامی دارد یک وقت جهل در برابر علم و آگاهی است یعنی کسی که علم ندارد از او تعبیر به جاهل و نادان می کنند بطور مثال کسی ریاضیات نداند و مسایل ریاضی رانتواند حل کند اورا نسبت به ریاضیات جاهل و نادان می شناسند اینگونه جهل (جهل در برابر علم) خود بر دو قسم است.
1- جهل بسیط یعنی اینکه فرد دارای یک جهل است وآن این است که موضوع و یا مطلب را نمی داند و می داند که آن موضوع یا مساله را نمی داند مثال فردی که مساله ریاضی را نمی داند و لی به جهل خود آگاه است این جهل گرچه نقص است و باید انسان تا می تواند خود را از این جهل پاک سازد اما چون فرد به جهل خود آگاه است درمانش راحت و سریع انجام می پذیرد
2- جهل مرکب یعنی اینکه انسا ن دارای دو جهل و نادانی می باشد وبه این اعتبار به آن جهل مرکب می گویند جهل اول آن است که حقیقت مطلب را نمی داند وجهل دوم آن است که فکر می کند عالم است و مطلب را می داند حکماء هیچ دردی را دردناک تر از جهل مرکب نمی دانند چون دردی است که درمان ندارد مگر اینکه خداوند معجزه ای بکند و صاحب جهل مرکب از خواب بیدار شود
ابن یمین خراسانی خیلی زیبا حالت های انسان را نسبت به علم و جهل در ابیات زیر به تصویر کشیده است
آن کس که بداند و بداند که بداند اسب خرد ازگنبد گردون بجهاند
آن کس که بداند و نداند که بداند آگاه نمایید که درخواب نماند
آن کس که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش به منزل برساند
آن کس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند
قسم دوم جهل که در آموزه های دینی ازآن یاد شد است جهل در برابر عقل است در این صورت جهل یعنی حماقت و بی عقلی . در روایات غالب موارد وقتی سخن از جهل و نادانی مطرح می شود منظور جهل در برابر عقل است لذا در کتاب های حدیث مثل اصول کافی و ... احادیث جهل تحت عنوان کتاب عقل و جهل مطرح می شودو حدیث معروف امام موسی کاظم تحت عنوان جنود عقل و جنود جهل در همین باب ذکر شده است آن حضرت پس از تعریف عقل و جهل لشکریان هرکدام از عقل و جهل را هفتاد و پنج مورد ذکر می کند بطورمثال ایمان ، تصدیق ، اخلاص ، شکرگزاری ، دانایی و گذشت از لشگریان عقل است وکفر ،تکذیب ،دورویی ، ناسپاسی ،نادانی و کینه از لشگریان جهل می باشد .در نوشتار زیر در بعضی موارد منظور ازجهل ،جهل در برابر علم به معنای نادانی است و در بعضی موارد منظور از جهل بی عقلی و حماقت است .
گفتار زیر از کتاب تحفه الملوک اصفهانی است این کتاب که در اخلاق و آداب فردی و اجتماعی است توسط علی اصفهانی در اوایل قرن هفتم هجری درپانزده باب تدوین یافته است و در خود حکایت های شیرین و اشعار زیبایی را که غذای روح و روان است ج داده است باب سوم آن در مذمت جهل و شناختن نشانه های جاهل است و در فرهنگ امروزی ما ایرانیان که همه خود را اهل فضل و علم می دانند شاید مفید افتتد
باب سوم در نادانى و علامت نادانى و مجتنب بودن از نادان
و اين باب منحصرست به سه نوع: اوّل، در مذمّت نادان، دوّم، در علامت نادانى، سوّم، در اجتناب نمودناز نادان
[مذمّت نادان]
قسم اوّل، در مذمّت نادان. رسول، صلّى اللّه عليه، فرموده است: لا فقر اشدّ من الجهل و لا مال اعود من العقل. يعنى هيچ درويشى سختتر از جهل نيست و هيچ مالى سودمندتر از خرد نيست. و عرب گفته است : لا داء اعيا من الجهل. يعنى هيچ دردى دردناكتر از نادانى نيست.
هاشم اصفهانى گويد كه سه گروه مردم آن باشند كه مادام برپشيمانى باشند: يكى، نادان كه با دانا به نفس دانش مخاصمت كند. دوم، مردم ضعيف كهبا دشمن قوى به قوّت كوشش كند سوّم، مرد درويش كه با همسايه توانگر پهلو زند. و اين هر سهاز غايت نادانى بود.
بعضى از حكماى يونان گفتهاند كه جهل، مردم را بدتر از نابينايى است؛ زيرا كه صعبتر چيزى بر نابينا آن بود كه از آن جهت كه راه نداند به تهوّر در چاه افتد و از آن، خوف هلاك جسد وى باشدو امّا جهل را توقّع هلاك ابد استكه به نادانى دنيا و آخرت به باد دهد. حكيمانگفتهاند كه نادانى به دريايى ژرف ماند كه از هر سوى در وى توان رفتن؛ امّا خطر هلاك است و خلاص ناممكن.
|
تا نباشى به دانش ارزانى |
|
دادِ خود از زمانه نستانى |
|
نيست اندر جهان ز من بشنو |
|
هيچ دردى چو درد نادانى |
|
|
|
نادان پيوستهدشمن دانا بود و دشمن آن چيز باشد كه نداند. امير المؤمنين على، كرّم اللّه وجهه، گفته است: المرء عدو لماجهله. يعنى مرد دشمن آن چيز بود كه نداند. وابو شكور گويد:
|
ابى دانشان بار تو كى كشند |
|
ابى دانشان دشمنِ دانشند |
|
|
|
و توقّع نشايد داشت كه از جهل يك فعل خوب آيد و اگر ممكن بودى؛ حكما و پيران يك خصلت خوب از جهل بستودندى
|
گر از جهل يك فعلِ خوب آمدى |
|
مرو را ستاينده، بستايدى |
|
|
|
بطليموس گفته است كهاگر نادان را سعادت، مساعدت كند و اقبال موافقت نمايد، دل در آن نبايد بستن كه امثال اين نادر افتد و غالب ظنّآنست كه به اتمام نينجامد.
[در علامت نادانى]
نوع دوم، در علامت نادانى. بطليموس گفته است كه سه چيز از لوازم نادانى است: اول، خود را بىعيب دانستن و اين غايت جهل است كه دانا را معلوم است كه كمال، خدا راست و عصمت، انبيا را و باقى آدميان از عيب خالى نيستند، دوم ، بهتر خود را به بدترخود داشتن؛ يعنى ميان نفع و ضرّ تفاوت ننهد. سوم ، بر قوّت و دانش خود ايمن بودن. موبد گفته است: كه هركه بر قوّت و دانش خويش اعتماد نمايد، از مكر و گردش روزگار و تأييد دانش هيچ آگاهى ندارد.
فيقراوس حكيم گويد: پنج چيز علامت نادانى است:
اوّل آنك بر مردم خشم گيرد، بىسببى و موجبى، و اين معنى سخت، قبيح است و اظهار خوى بد است.
دوم، در وقتى كه فايدهاى نخواهد بودن، سخن گفتن .
سوم، راز خود گشودن خاصه با كسى كه او را نيازموده باشد.
چهارم، عوض دوستى، دشمنى كردن و اين غايت جهل است و بىانصافيست.
پنجم، تعويل و اعتماد نمودن بر هركسى رسول، صلّى اللّه عليه، گفته است: الحزم سوء الظّنّ. يعنى بيدار بودن در همه كارها آنست كه به كس غرّه نشود تا نيازمايد. بزرجمهر گويد: با نادان صحبت داشتن، علامت نادانيست و با نادان هم نادان صحبت كند كه صد كار به طريق نادانى به فساد آورد و ظنّ چنان دارد كه به صلاح آورده است.
دانايان گفتهاند: عادت كردن كه خرج را از دخل بگذرانند و اين معنى را توانگرى و تنعّم شناختن، غايت احمقى و نادانيست.
[در اجتناب نمودن از نادان]
نوع سوم، اجتناب نمودن از نادان ارستطاليس گويد كه از دوست نادان احتراز بايد نمودن كه ديو دانا كه دوست بود، بهتر از دوست نادان آدمى. رسول، صلّى اللّه عليه، فرمود: الوحدة خير من جليس السوء. يعنى تنهايى بهتراز همنشين بد است. هيچحال، با نادان دوستى نشايد كردن كه نادان را جهل طبيعى.. بود و گفتهاند: الطّبع من الطّبع يسرق. يعنى طبع، از طبع بدزدد؛ زيراكه نفس انسانى را ايزد، عزّ شأنه، چنان آفريده است كه قابل خويهاست.
|
با بدان كم نشين كه درمانى |
|
خوپذيرست نفس انسانى |
|
|
|
بزرگان اهل دين گفتهاند: مقاطعة الاحمق قربة الى اللّه تعالى. يعنى بريدن از مردم احمق نزديكى جستن بود، به خداى تعالى. و گفتهاند: النظر الى وجه الاحمق معصية.يعنى نظر كردن بر روى احمق معصيت است. و از اينجا معلوم مىشود كه نظر كردن، بر روى عاقل، و با وى دوستى كردن، طاعتست.
موبد گويد: جاهل را نصيحت كردن، منفعت نكند كه گفتهاند: ناصح الجاهل كواعظ السّكران. يعنى آنك جاهل را پند دهد و نصيحت كند، چنان باشد كه مست را در حالت مستى موعظت كند.
حكيم گويد: سخندانايان به نادان گفتن چو پولى باشد كه از آن سوى رود بنا نهند. يعنى كه نادان، سخن نيكو شنودن، دشمن دارد و نصيحت و موعظت دانايان ننيوشد؛ لاجرم دانايان از نااهل و نادان، سخن خويش پوشيده داشتند و از اسرار خويش، ايشان را خبر ندادند.
|
سخنگوى هر گفتنى را بگفت |
|
همه گفتِ دانا ز نادان نهفت |
|
|
|
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 14:50 توسط
|