بسوی حیات طیبه(بخش نخست)

    مقدمه

در فرهنگ قرآن زندگی مطلوب در سایه ایمان و عمل صالح شکل میگیرد و قرآن انسان ها را به این زندگی فرا خوانده است  ایمان به خداوند و اسماءو صفات او حقیقتی است که انسان ها با آن زندگی کرده و بر اساس آن  به  اجتماع و انسان های دیگر خدمت می کند  و در نتیجه ایمان و عمل صالح زندگی انسان شکل جدیدی به خود می گیرد که در فرهنگ قرآن از آن به حیات طیبه تعبیر می شود انسان با داشتن ایمان و عمل صالح  در طریق استکمال روح و تعالی آن قرار می گیرند .

آموزش و پرورش با عنایت به نگاه قرانی،در تدوین کتاب های درسی سیاست خود را بر محور شکل گیری حیات طیبه در دانش آموزان دوره های مختلف تحصیلی قرارداده است. دراین ارتباط مجله رشد آموزش ابتدایی  برای بستر سازی و ایجاد زمینه لازم برای  معلمان و کارشناسان آموزشی، اقدام به نشر مقاله ای در توضیح و تبیین حیات طیبه نمود .آنچه در زیر می آید اصل مقاله ای است که در مجله رشد آموزش ابتدایی  شماره 1و3درسال 1392به چاپ رسیده است                                   

خداوند انسان را یک موجود دو ساحتی خلق کرده است یعنی دارای دوبعد مادی ومجرد است بعد مادی انسان را بدن و قوایی که در بدن دارد تشکیل میدهدکه خداوند در آیات قران به تعابیر مختلف ازخلقت بدن انسان یاد کرده است که ازدقت در آنها  معرفت ما به حقیقت قران بیشتر و معارفی را درخصوص خلقت انسان بدست می آوریم.  بنابراین تمام آیات که مبدء انسان را خاک یا آب  یا گل یا "طین لازب"(گل چسبنده ) یا "حماء مسنون"(لجن ریخته شده ) یا "صلصال" (گل خشک ) یا" صلصال کالفخار" (گل خشک مانند سفال ) یا "علق" (خون بسته ) یا "عجل" (گل ولای لجن ) یا "سلاله" (جزء جداشده ازیک چیز) یا "ماء مهین "(آب پست و بی مقدار ) یا "ماء دافق" (آب جهنده) یا "منی یمنی "(اب منی که ریخته می شود ) یا "نطفه"(آب منی ) یا "مضغه "( پاره گوشت ) می دانند همگی ناظر به خلقت  بدن انسان است . خلقت و آفرینش روح یک حقیقت دیگری است که خداوند با تعبیر انشاناه خلقا آخر(آفرینش دیگری ایجاد کردیم ) ازآن یاد می کند و ازعجایب آفرینش این است که این دو یعنی روح و بدن علاقه و وابستگی شدید به هم دارند به حدی که هرکدام ازآن دو در  دیگری تاثیر میگذارد روح در بدن و بدن در روح تاثیر گذاراست و ازاینجاست که فیلسوفان و عارفان هنوز هم درشناخت  حقیقت روح و تاثیر گذاری آن دربدن درشگفتی  و تحیربسر می برند  . البته باید توجه داشت که سعادت و شقاوت و خیر و شر هر کدام ازبعد وجودی انسان با یکدیگرفرق می کند به عبارت دیگر سلامتی و بیماری روح و بدن از دو مقوله جداگانه است و در عین حال بی ارتباط از یکدیگر نیستند چه بسا یک بیماری روحی و روانی موجب پیدایش یک بیماری جسمی می گردد.

حیات طبیعی و حیات طیبه

با توجه به دو ساحتی بودن انسان دو گونه حیات و زندگی برای او قابل تصور است یکی حیات طبیعی است که مربوط به بدن انسان می باشد دراین حیات نیازهای بدن برآورده می شود و این خود یکی ازنعمت های خداوند است که آن دراختیار انسان قرار داده تا انسان نیاز های طبیعی خود، ازقبیل  معیشت، مسکن ،ازدواج ، لباس و زیبایی های ظاهری را تامین کند . حیات طبیعی در عین حالی که مهم است و ما باید درصدد تامین خواسته های آن کوشا باشیم و حق نداریم به بهانه های گوناگون از قبیل خودسازی ،جهاد و تهذیب نفس آن  را نابود   و یابرخودحرام کنیم ولی هدف غایی نیست و انسان برای زندگی طبیعی  فقط خلق نشده است .زندگی طبیعی یک وسیله و ابزاری است که ما در بستر آن به کمالات انسانی و ایده ها و هدف های تعالی صعود می کنیم .

حیات دیگر ی که برای انسان با توجه به بعد روحانی و مجرد قابل تصور است حیات طیبه است حیات طیبه یعنی زندگی پاک و خوش ، در این حیات انسان نیازهای روح و معنوی خود را از قبیل علم ،ایمان ،اخلاق ،فضیلت ها و کرامت های انسانی تامین می نماید  وهدف غایی از خلقت  و زندگی انسان همین  حیات طیبه است حیات  طبیعی بستر رسیدن به حیات طیبه است و به عبارت دیگر حیات طبیعی مقدمه است برای رسیدن به یک زندگی انسانی و پاک ، که خداوند انسان ها را به آن دعوت می کند  مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَة

حيات طيبه چيست؟

در تفاسیر و  احادیث یرای " حيات طيبه" (زندگى پاكيزه) مصادیق  متعددى آورده‏اند:

بعضى آن را به معنى روزى حلال تفسير كرده‏اند.

بعضى به قناعت و رضا دادن به نصيب.

بعضى به رزق روزانه.

بعضى به عبادت توام با روزى حلال.

و بعضى به توفيق بر اطاعت فرمان خدا و مانند آن.

ولى شايد نياز به تذكر نداشته باشد كه حيات طيبه، مفهومش آن چنان وسيع و گسترده است كه همه اينها و غير اينها را در بر مى‏گيرد، زندگى پاكيزه از هر نظر، پاكيزه از آلودگيها، ظلمها و خيانتها، عداوتها و دشمنيها، اسارتها و ذلتها و انواع نگرانيها و هر گونه چيزى كه آب زلال زندگى را در كام انسان ناگوار مى‏سازد.

جالب اينكه در روايتى كه در نهج البلاغه از امير مؤمنان على ع نقل شده مى‏خوانيم:

و سئل عن قوله تعالى" فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً" فقال هى القناعة:

" از امام پرسيدند منظور از جمله" فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً" چيست؟ فرمود:

قناعت است"

بدون  شك مفهوم اين تفسير محدود ساختن حيات طيبه به قناعت نمى‏باشد، بلكه بيان مصداق است ولى مصداقی است بسيار روشن، چرا كه اگر تمام دنيا را به انسان بدهند ولى روح  قناعت را از او بگيرند هميشه در آزار و رنج و نگرانى بسر مى‏برد، و به عكس اگر انسان روح قناعت داشته باشد، و از حرص و آز و طمع بر كنار گردد، هميشه آسوده خاطر و خوش است.

همچنين  در بعضى از روايات ديگر" حيات طيبه" به معنى" رضا و خشنودى از آنچه خدا داده است" تفسير شده كه آنهم با قناعت قريب الافق است.

ولى هرگز نبايد به اين مفاهيم جنبه تخديرى داد، بلكه هدف اصلى از بيان رضا و قناعت، پايان دادن به حرص و آز و طمع و هوا پرستى است كه عامل تجاوزها و استثمارها و جنگها و خونريزى‏ها، و گاه عامل ذلت و اسارت است.

خطاء در تعیین هدف

آیا تاکنون از خود سوال کرده اید که برای چه خلق شده اید این  پرسش از مهمترین سوالهایی است که انسان ها در طول تار یخ با آن مواجه بوده اند و پاسخ به این سوال و سوال های مشابه ؛ در ارتباط با خداو جهان هستی ٰ؛مکتب های گوناگونی پدید آمده است .

بعضی از انسان ها از زندگی همین ظاهر و حیات طبیعی را فهمیده اند و تمام سعی و تلاش خود را در بهتر شدن زندگی طبیعی و استفاده از لذت هاو خوشی های آن به کار برده اند . البته استفاده از لذت ها و خوشی های حیات طبیعی حق هر انسانی است اما منحصر کردن هدف آفرینش به همین زندگی طبیعی را  دین ، عقل، کافی نمی دانند .گویا حافظ به این نوع ازانسانها خطاب کرده می گوید :

تو را زکنگره عرش می زنند صفیر                 ندانمت که دراین دامگه چه افتاده است؟

کسانی که به همین حد از زندگی اکتفاء کرده باشند خداوند از آنان به اهل غفلت تعبیر کرده است "یعلمون ظاهرا من الحیاه الدنیا و هم عن الاخره هم غافلون " سوره روم/7

ترجمه: آنها که ظاهری اززندگی دنیا را می دانند (آنچه حس می کنند واز آن برخوردارند در نزد آن ها هدف است و اصالت دارد ) و اززندگی آخرت سخت غافلند .

در آموزه های دینی بطور جد ازانسان خوسته اند هدف و غایت زندگی را ظاهر دنیا و به عبارت دیگر حیات طبیعی قرار ندهد . مولوی درابیاتی شیرین و شورانگیز به انسانها میگوید که توظاهری داری و باطنی ،و بایدبه باطن خود که همان روح و نفخه الهی (نفخت فیهم روحی –از روح خودم درانسان دمیدم )است اهمیت بدهی که جاودانگی تو به آن است . هر مقدار هم که به ظاهرخود بررسی و آن را به زیور آلات مزین کنی روزی باید آن را رهاکنی .

در زمین مردمان خانه مکن                         کارخود کن کار بیگانه مکن

کیست بیگانه ؟تن خاکی تو                           کز برای اوست غمناکی تو

تا تو تن را چرب و شیرین می دهی                    جوهرجان را نبینی فربهی

گرمیان مشک تن را جا شود                           روزمردن گند او پیدا شود

مشک رابرتن مزن بر دل بمال                         مشک چه بودنام پاک ذوالجلال .

                                                                                                              دفتر دوم مثنوی    

بنابر این هدف ازآفرینش و خلقت انسان رسیدن به کمالات انسانی است که خداوند از آن تعبیر به "حیات طیبه" می کند  باید توجه داشت که منظور از حیات طیبه این نیست که درجهان آخرت بدان نائل شویم بلکه یک حقیقتی است که درهمین دنیا دست یافتنی است و دریک کلام ما اگر طبق ارزش های دینی عمل کرده و قواعد دین را در زندگی فردی ؛سیاسی،اجتماعی خود رعایت کنیم در واقع" حیات طیبه" خودرا سامان داده ایم

ایمان و عمل صالح شرط حیات طیبه

در قران کریم خداوند شرط ورودبه حیات طیبه راایمان و  عمل صالح می داند انسان با انجام دادن عمل صالح که ناشی ازایمان است کمالات و ابعاد اصیل انسانی را به فعلیت می رساند . خداوند در سوره نحل آیه 97این حقیقت را بیان میکند

مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَة یعنی هرکس ازمرد یا زن عمل صالح انجام دهد در حالیکه ایمان داشته باشد پس او را بی تردید به زندگی پاکیزه ای زنده خواهیم داشت

در آموزه های دینی به عمل صالح اهمیت فوق العاده داده شده است در سوره والعصر بعد ازآن که ماهیت وذات انسان را در ضرر و زیان می داند ولی راه نجات را نیز پیش پای انسان قرار می دهد و آن ایمان و عمل صالح است  إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي‏ خُسْر ٍإِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات .

ایمان وعمل صالح دو بالی هستند که انسان با داشتن آنها میتواند به سوی کمالات انسانی حرکت کرده و بدان ها نائل شود .انسان با علم و عمل کامل می شود ایمان بعد علمی و عمل صالح بعد عملی انسان را تامین می کنند .

و همینطور در آیات دیگر روی عمل صالح تاکیدشده است که به بعضی از آن اشاره می کنم

1-َ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَْخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ –بقره /62 یعنی هر كس  كه به خدا و روز بازپسين ايمان آورد و كار شايسته انجام دهد ، مزد آنها نزد پروردگارشان است

2-وَ أَمَّا مَنْ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاءً الحُْسْنى- کهف /88 یعنی  هر كس كه ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد: او را پاداش نيك است.

3- فَمَن كاَنَ يَرْجُواْ لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا-کهف/110یعنی  هر كس ملاقات پروردگارش را اميد دارد: بايد عمل صالح انجام دهد.

4- وَ مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثىَ‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئكَ يَدْخُلُونَ الجَْنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيرِْ حِسَاب-غافر/40 یعنی هر كس از مرد و يا زن عمل صالحى انجام دهد- و مؤمن باشد- آنان به بهشت در آيند و در آنجا بى‏حساب روزى داده شوند.

نکته ای که باید به آن توجه داشت این است که ما باید عمل صالح را بشناسیم و بدانیم که چه عملی عمل صالح است ؟ البته عمل  صالح  مفهوم وسیعی دارد و هر عمل  شایسته و نیکی را در بر می گیرد اما در قران کریم  روی بعضی اعمال تاکید ویژه ای شده است  و به همین جهت آنها در استکمال  انسان نقش بر جسته ای دارند  بنابر این ما باید اعمالی که در قران کریم روی آنها تاکید شده شناخته و در زندگی بر اساس آن اعمال با خانواده ،مردم و دیگران رفتار کنیم تا یک زندگی انسانی و به تعبیر قران کریم حیات طیبه خود را شکل دهیم  

شان و مقام انسان در قرآن

بسیاری از مشکلات و معضلات انسان در زندگی فردی به این دلیل است که انسان از جایگاه خویش نزد خداوند متعال خبر ندارد، در نتیجه قدر خود را ندانسته و در زندگی برای برآورده شدن حوائجش دست به هر کاری می‌زند و از هر طریق وارد می‌شود. انسان اگر می‌دانست که چه جایگاه عظیمی نزد خدای متعال دارد و نزد او چه با قرب و عزتمند است، خیلی پاک تر و مقدس تر از این زندگی می‌کرد.

لذا در این مقاله برآنیم که آیاتی که در وصف عظمت انسان نازل شده و روایاتی که این مهم را به انسان یاد آوری می‌کنند، بیان نماییم. کرامت نفس انسان در قرآن کریم مورد اهتمام بسیار ویژه‌ای قرار گرفته است.نخست آنکه وی را جانشین خدا معرفی کرده است و می‌فرماید:(إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَهً).بقره/30؛ ترجمه: من در زمین جانشینى خواهم گماشت.

دوم آنکه، با انتساب روح او به خداوند متعال، شرافت و عزت والایی را به او بخشیده است: (فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدینَ).حجر/29؛ ترجمه:پس وقتى آن را درست كردم و از روح خود در آن دمیدم، پیش او به سجده درافتید.

سوم آنکه، انسان را مسجود فرشتگان قرار داده است: (فَسَجَدَ الْمَلائِكَهُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُون)‏.حجر/30؛ ترجمه: پس فرشتگان همگى یكسره سجده كردند.

چهارم آنکه، انسان را مانند خداوند دانسته است: (إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَهَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً).احزاب/72؛ ترجمه: ما امانت [الهى و بار تكلیف] را بر آسمان‌ها و زمین و كوه‌ها عرضه كردیم، پس، از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناك شدند و[لى] انسان آن را برداشت؛ راستى او ستمگرى نادان بود.

پنجم آنکه، تاج کرامت را خدا بر سر انسان‌ها قرار داده است: (وَ لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً). اسراء/70؛ ترجمه: و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتیم و آنان را در خُشكى و دریا [بر مركب‌ها] برنشاندیم و از چیزهاى پاكیزه به ایشان روزى دادیم و آنها را بر بسیارى از آفریده‏هاى خود برترى آشكار دادیم.

ششم آنکه، انسان را مقصود خداوند و هدف جهان آفرینش دانسته است: (أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَهً وَ باطِنَهً وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنیرٍ)؛ لقمان/20؛ ترجمه:آیا ندانسته‏اید كه خدا آنچه را كه در آسمان‌ها و آنچه را كه در زمین است، مسخّر شما ساخته و نعمتهاى ظاهر و باطن خود را بر شما تمام كرده است؟ و برخى از مردم درباره خدا بى[آنكه] دانش و رهنمود و كتابى روشن [داشته باشند] به مجادله بر می‌خیزند.(وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسی‏).طه/41؛ ترجمه:و تو را براى خود پَروردم.امام علی علیه‌السلام در سخنی خطاب به انسانها در مورد این ارزش بزرگ انسانی می‌فرماید: ٍوَ أَكْرِمْ نَفْسَكَ عَنْ كُلِّ دَنِیَّهٍ وَ إِنْ سَاقَتْكَ إِلَى الرَّغَائِبِ فَإِنَّكَ لَنْ تَعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِكَ عِوَضاً وَ لَا تَكُنْ عَبْدَ غَیْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّا. نفس خود را از هر پستى گرامى دار، هرچند تو را بدان چه خواهانى رساند، چه آنچه را از خود بر سر این كار مى‏نهى، هرگز به تو بر نگرداند. بنده دیگرى مباش حالى كه خدایت آزاد آفریده ( نهج‌البلاغه،نامه31). امام علی (علیه‌السلام) تأکید می‌کردند که مراقب کرامت و عزت نفس خود باشید تا مبادا در حاجت‌خواهی از دیگران عزت نفس شما از بین برود، چنان‌که فرموده است:«اطلبوا الحاجات‏ بعزه الأنفس» (شرح ابن أبی الحدید بر نهج البلاغه، ج 20، ص 317)ترجمه: حاجت هایتان را با عزت نفس بخواهید.به این معنا که حتی الامکان از دیگران مسألت مدارید تا عزت نفس‌تان به خطر نیفتد، امّا از دیگر سو می‌آموزد که هرگاه کسی از تو چیزی خواست با توجّه و عنایت تمام حاجت او را برآور و مراقب کرامت او باش.کسی نزد امام آمد و عرض کرد: «ای امیرمومنان، مشکل و حاجتی دارم و می‌خواهم به شما بگویم.» امام در چهره آن مرد شرمساری را یا حتّی در صدایش لرزشی احساس کرد و به او فرمود: «خواسته‌ات را روی زمین بنویس و به زبان نیاور.» آن مرد با انگشتش روی زمین نوشت: «من فقیر و نیازمندم.» امیرالمومنین هم به او کمک کرد.( روضه الواعظین و بصیره المتعظین، ج 2، ص 357).آری...این توانمندی از فضائلی است که بر اثر آن از دنیا و آنچه در آن است، بهتر است؛ آثاری دارد مانند پایداری، تحمل سختی‌ها و ناملایمات. انسان بهره‌مند از این توانمندی، چون کوه استواری است که بادها نمی‌توانند او را به لرزه درآورند. باشد که یادمان نرود که خدا چه نعمتی ارزانی‌مان کرده است!