هیچ چیزی نمی تواند جایگزین دین باشد
و در آخر ،کتاب با مرثیه ای از ویل دورانت به پایان می رسد .
درکتاب با ویل دورانتی که به قول خوش مرتد بوده و ازقید مذهب و دین خود را آزاد کرده و به اصول مذهب پایبند نیست و از نگاه کلیسا او یک فر د بدعتگزار و کافر شناخته می شود که اعتقادی به خداوند ندارد روبرو می شویم و همسرش آریل او را شکاکی که ازیقین بالاتری برخوردار است معرفی می کند .اما در آخر کتاب آریل او را به نحوی توصیف می کند که به نظر ویل دورانت فیلسوف هیچ چیزی نمی تواند جایگزین دین باشد . عین گفتار او را دراینجا جهت استفاده طالبا ن حقیقت می آورم.
«به فرض که مذهب ریشه در اسطوره و راز داشته باشد وباشعایری تسلی بخش به کیش و آیینی بی چون و چرا تبدیل یافته باشد ، با وجود این براستی علم یا فلسفه یا تاریخ در مقابل چنین باورهای تسکین دهنده ای چه جانشین و بدیلی عرضه کردند؟ مگر نه این که پیروزی ظاهری دانشمندان،مورخان،و فیلسوفان خدا را عزل کرده بود ، خدایی که تکیه گاه و پناه اصلی زندگی تهیدستان،و ستون حامی قوانین اخلاقی بود ، قوانینی که یاری داده بود شکارگران وحشی در برابر نظم و قانون ، اخلاق و تمدن سر فرود آورند ؟ آیا فلسفه یا آموزش و پرورش یا حکومت هرگز در پی ریزی و استقرار قوانین اخلاقی موثر و کار آمد بدون تایید و اعتقاد مذهبی موفق شده اند ؟ و اگر آنها شکست بخورند و دین جاذبه ا ش را از دست بدهد ، آیا تمدن در پرتگاه و هرج و مرج آسانگیری جنسی ، فساد سیاسی ، خشونت متقابل و نومیدی همگانی سقوط نخواهد کرد ؟ مگر نه این است که سلاخی تعصب آمیز عقاید خرد ستیز بنیاد های نهانی خود تمدن را تضعیف کرده است ؟ ویل این مسائل را مکرر پیش من مطرح می کرد - چنان زیاد و به دفعات ، که براستی گهگاه دلم شور می زد که مبادا یک دفعه مرا ترک گوید و در صومعه ای گم و گور شود ».
دو زندگینامه ص 432
انتشارات علمی-فرهنگی 1378