شریعت و طریقت و حقیقت
مولوی در مقدمه دفتر پنجم شرحی در این باره نوشته است که «شریعت همچون شمع است که راه می نماید و چون در راه آمدی آن رفتن تو طریقت است، و چون رسیدی بمقصود،آن حقیقت است و به عبارت دیگر شریعت همچون علم کیمیا آموختن است از استاد یا از کتاب و طریقت استعمال کردن داروها و مس را در کیمیا مالیدن است ، و حقیقت زر شدن مس».
حقیقت مطلب این است که شریعت و طریقت و حقیقت سه مرحله از مراحل و منازل سیر و سلوک یا سه درجه و سه مقام از مقامات معنوی و مدارج کمال انسانی است، که می توان آن را به پوست و مغز و روغن بادام تشبیه کرد از این جهت که غایت و ثمره اصلی وجود بادام همان روغن است و شان و منزلت و خاصیتی هم که در قشر و مغز بادام وجود دارد ، همه بخاطر همان روغن است . همچنین غایت ،مقصود و غرض و هدف اصلی عبادات و ریاضات و اعمال و افعال شریعت و طریقت نیز ،تحصیل حقیقت است یعنی رسیدن بمقام سکینه قلب و تحقق ملکات فاضله علمی و اخلاقی که غایت کمال انسانی و سرمایه سعادت جاودانی است و انسان در این مقام دارای روحی پر نشاط و آرام است که پیوسته مهبط فیض رحمانی تجلی گاه اسرار الهی است.
وجه دیگر تشبیه این است که قشر و مغز و روغن بادام ، لازم و ملزوم یکدیگرند، چرا که قشر ، حافظ مغز و مغز حافظ روغن است . همچنان شریعت و طریقت و حقیقت نیز لازم و ملزوم یکدیگرند زیرا که شریعت محفظه طریقت و طریقت ، گنجور و خزانه دار حقیقت است. نکته اینجا است که در طی مراحل حقیقت و رسیدن بسر منزل حقیقت ،در همه حال و هر مرحله که باشیم رعایت آداب شریعت و عمل کردن و تقید به تکالیف و وظایف شرعی مذهبی واجب و لازم است و در هیچ حال و مقامی اسقاط تکلیف نمی شود ، مگر در موضعی که خود شارع رفع قلم و اسقاط تکلیف کرده باشد .
کریم زمانی در شرح مقدمه دفتر پنجم می گوید: اکابر عرفا و صوفیه وحدت وپیوند این سه مقوله (شریعت-طریقت- حقیقت) را مورد تصریح قرار داده اند و هرگونه جدایی و تجزی را در این سه مقوله کفر و زندقه به شمار آورده اند .چنانکه شیخ محمد لاهیجی در شرح گلشن راز می گوید:طریقت بی شریعت هوی و هوس و وسوسه است و حقیقت بی شریعت و طریقت زندقه و الحاد. و شیخ شهاب الدین سهروردی در عوارف المعارف می گوید «هر حقیقت که شریعت آن را رد کند عین جهل و و زندقه محض باشد.