معنای اول  عدالت
ما بايد عدالت را تعريف كنيم كه عدالت چيست؟ از روى تعريف آن مى‏توانيم بفهميم كه عدالت جزء امور مطلق است يا نسبى. آنچنان كه من مجموعاً يافته‏ ام، عدالت را سه جور مى‏شود تعريف كرد: يكى اينكه عدالت يعنى مساوات، چون از ماده عدل است و عدل يعنى برابرى. يك معناى عدالت برابرى است، بلكه اصلًا معنا و ريشه اصلى عدالت همان برابرى است. در قرآن هم اين ماده بعضى جاها معناى برابرى مى‏دهد، نظير آنجا كه مى‏فرمايد: ثُمَّ الَّذينَ كَفَروا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلونَ «1»
 كفار غير خدا را با خدا برابر مى‏كنند، مساوى قرار مى‏دهند. يك وقت هست كه ما عدالت را به معناى مساوات و برابرى تعريف مى‏كنيم. آيا درست است يا نه؟ جواب اين است كه تا مقصودمان از مساوات چه باشد؟ مساوات در چه؟ بعضى‏ها عدالت را مساوات تعريف مى‏كنند و مساوات را هم اين مى‏دانند كه تمام افراد بشر از لحاظ تمام نعمتهايى كه داده شده است در يك سطح زندگى كنند؛ يعنى معناى مساوات اين است كه همه افراد يك جور غذا گيرشان بيايد و همه يك جور ثروت داشته باشند، همه مردم يك جور خانه و مسكن داشته باشند، همه يك جور مركب داشته باشند، همه مردم از چيزى كه آنها موجب سعادت مى‏نامند به‏طور مساوى بهره‏مند شوند (مثلًا مال و ثروت يكى از موجبات سعادت است، خانه و زندگى از موجبات سعادت است)؛ عدالت يعنى همه مردم از چيزهايى كه موجبات سعادت است، برابر داشته باشند. اگر ما عدالت را اين‏جور معنى كنيم، درست نيست و اين عدالت ظلم است، چرا؟.
اولًا اين گونه عدالت امكان پذير نيست، از اين نظر كه بعضى از موجبات سعادت چيزهايى است كه در اختيار ماست و بعضى ديگر در اختيار ما نيست ونمى‏توانيم آنها را برابر كنيم، براى اينكه همه موجبات سعادت ثروت و مركب و غذا و اين نوع چيزها نيست. اينها قسمتى از موجبات سعادت است. ارسطو مى‏گويد: موجبات سعادت نُه چيز است (با اينكه از نه چيز بيشتر است). سه چيز از موجبات سعادت در بدن است، سه چيز در روح انسان است و سه چيز در خارج از بدن و روح يعنى خارج از وجود انسان است. آن سه چيز كه در بدن انسان است يكى سلامت است، ديگرى قدرت و نيرومندى و سوم جمال و زيبايى بالاخص براى زن. آن سه چيز از موجبات سعادت كه در روح انسان است يكى عدالت است، ديگرى حكمت و دانش است- كه آدم دانا و نادان در يك سطح از سعادت نيستند- و سوم شجاعت است. شجاعتى كه آنها مى‏گويند به معناى زور بازو نيست، بلكه به معنى قوّت قلب است. اما سه چيزى كه در خارج از وجود انسان است كه نه در بدن است و نه در روح، يكى مال و ثروت است، ديگر پست و مقام است- كه انسان يك مقامى در اجتماع داشته باشد- و سوم از نظر قبيله و فاميل است، كه ارزش اين موجبات سعادت همه به يك صورت نيست.
پس اگر بخواهيم عدالت را يعنى موجبات سعادت را بالسويه بين مردم تقسيم كنيم، در بعضى موارد امكان پذير نيست. مثلًا مال و ثروت و آن چيزهايى را كه از مال و ثروت به دست مى‏آيد، مى‏توان به‏طور مساوى تقسيم كرد اما همه كه اينها نيست. به عنوان مثال آيا پستها را مى‏توان بالسويه تقسيم كرد؟ در يك كشور ولو سوسياليستى مثل اتحاد جماهير شوروى يا چين، مقامهاى مختلفى است. بالاخره يك نفر مائوتسه تونگ يا چوئن لاى خواهد بود، يك نفر است كه از نعمت شهرت جهانى بهره‏مند است. تمام مردم كه نمى‏توانند على السويه داراى مقامهاى مساوى باشند. يا اينكه احترام را نمى‏شود على السويه تقسيم كرد، محبوبيت را نمى‏شود بالسويه قسمت نمود. فرزند داشتن را آيا مى‏شود تقسيم كرد؟ نه.
اين ايراد را مى‏توان به گونه‏اى رد كرد و آن اينكه بگوييم مساوات را لااقل در امورى كه در اختيار بشر است برقرار مى‏كنيم؛ يعنى در مسائل اقتصادى و در هر چيز كه مربوط به جنبه‏هاى اقتصادى است، مساوات باشد. باز جوابش اين است كه اين خودش عين بى‏عدالتى است. آيا در خلقت، همه افراد از لحاظ استعداد و امكانات، مساوى آفريده شده‏اند؟ داراى استعداد فكرى و مغزى مشابه هستند؟ آيا همه، استعداد هنرى‏شان مثل يكديگر است؟ چه رسد به استعداد فكرى و مغزى درانواع علوم كه شايد نمى‏توان دو نفر را پيدا كرد كه از اين جهت كاملًا مثل هم باشند، همان‏طور كه ما نمى‏توانيم دو نفر را پيدا كنيم كه از لحاظ شكل ظاهرى يك جور باشند. حتى دو نفر دو قلو را نمى‏توان گفت كاملًا شبيه يكديگر هستند. همين‏طور است از لحاظ حالات روحى. حتى دو برادر دوقلو از لحاظ روحى مشابه نيستند، باز با هم اختلاف دارند. آيا افراد بشر از لحاظ قدرت بدنى با هم مساوى آفريده شده‏اند؟ از لحاظ احساسات و عواطف مساوى آفريده شده‏اند؟ از لحاظ تمايلات ذوقى يك جور آفريده شده‏اند؟ در يكى ذوق تجارت است، در يكى ذوق قضاء است، در يكى ذوق سياست است و در ديگرى ذوق تحصيل. حال كه افراد، متفاوت آفريده شده‏اند پس محصول كار افراد با يكديگر مساوى نيست؛ يعنى در يك نفر قدرت كار و كوشش بيشتر است و در ديگرى كمتر. در اتحاد جماهير شوروى هم همه افراد، آن نبوغ خروشچف را ندارند. حالا كه افراد از لحاظ نبوغ و قدرت كار و ابتكار مساوى نيستند، آيا بايد على رغم اين تفاوتشان به آنها على السويه پاداش بدهيم؟ يعنى اگر ما دو بچه را به مدرسه فرستاديم، يكى پركار بود و ديگرى تنبل، آيا آخر سال هنگام نمره دادن به آنها يك جور نمره بدهيم و بگوييم كشورمان كشور مساوات است و ما اين تفاوتها را قائل نيستيم؟! آخر سال ببينيم آن شاگرد زرنگ نمره‏اش 20 است و ديگرى نمره‏اش 5 است، بياييم بين ايندو معدل بگيريم و به هركدام نمره 5/ 12 بدهيم كه مساوى بشوند! اين خلاف عدالت و عين ظلم است كه يكى كار كند و ديگرى تنبل باشد، محصول كار زرنگ را به تنبل بدهيم. گذشته از اينكه خلاف عدالت است خلاف مصلحت اجتماع هم هست، زيرا با اين كار تنبل هيچ وقت زرنگ نمى‏شود و زرنگها هم تنبل خواهند شد. چون اگر محصول كار مرا به ديگرى بدهند، من چه كار بكنم و چه كار نكنم با ديگرى برابر هستم. من كه ديوانه نيستم كه كار بكنم! يكى قدرت ابتكارش بيشتر از ديگرى است. يكى قدرت اختراع دارد، يكى ندارد. اگر آن كه قدرت اختراع دارد ببيند سهمش با ديگرى على السويه است، پولى كه به او مى‏دهند مساوى است با آنچه به ديگرى مى‏دهند و در معرفى و شهرت هم- كه پاداش ديگرى است- اسم فرد را نمى‏برند و مى‏گويند اجتماع اين كار را كرده است، اصلًا اين فرد ذوقش تحريك نمى‏شود كه به دنبال اختراع برود. ذوق فرد وقتى به دنبال ابتكار و اختراع مى‏رود كه به نام خودش در تاريخ ثبت بشود. و لهذا بشريت جرأت نكرده كه تا اين‏ حد دنبال مساوات برود.
بنابراين اگر ما عدالت را به معناى مساوات بگيريم و مساوات را به معناى برابر كردن افراد در پاداشها و نعمتها، اولًا شدنى نيست. ثانياً ظلم و تجاوز است و عدالت نيست. ثالثاً اجتماع خراب كن است، چرا كه در طبيعت ميان افراد تفاوت است.